Jisung
#فیک
#استری_کیدز
^a few parts^
..(*..وقتی عاشقت میشه و..*)..the last part
خیلی آروم بلند شد و به همراه همتایان خودش به طرف بخش مورد نظر قدم برداشتن.کمی روی میز روبه روت خم شدی و صورتت درهم کشیده شد،نگاهی به نوشیدنی های متنوع روی میز انداختی و بعد نگاهت رو به جمعیت اطراف دادی.که با صدایی که توی گوشت پیچید،نگاهت رو به مرد کنارت دادی.
÷چه خانم زیبایی
لحنش آزاردهنده و بی شرمانه بود،لبخند گشاده ای زد و کنار تو نشست و ادامه داد.
÷میای باهم یکمی بازی کنیم؟
بزاق دهنت رو قورت دادی و یک صندلی عقب رفتی و روی صندلی دیگری جاگیر شدی،نگاهی به اطراف انداختی و به دنبال آثاری از جیسونگ گشتی اما بی فایده بود.که با سخنان مرد مجددا نگاهت از اطراف گرفتی.
÷حاضرم هرچیزی که میخوای روبهت بدم...فقط مال من باشی...چطوره؟...امشب خیلی گرسنمه
+خفه شو...از روی میز من گمشو برو
با حرفت تک خنده ای کرد و بلند شد،نزدیک و نزدیک تر و تو بین فضای صندلی و جسم مرد اسیر شدی.صورتش در چند اینچی صورتت قرار داشت؛دستش رو برای لمست دراز کرد که با خشم دستش رو کنار زدی و بافریاد گفتی.
+به من دست نزن عوضیییییییییییی!
لبخندی زد و بالحنی مرموز لب زد.
÷حواست باشه کوچولو...اینطوری بهت سخت میگیرم
لبهاش رو نزدیک آورد تا لبهات رو دربربگیره که ناگهان جسمش توسط فردی عقب کشیده شد و تقریبا به گوشه ی کلاب پرت شد؛فریاد خشمناکی زد و به سمت مرد حمله ور شد.
_عوضی ه/ر/ز/ههههههههه...چطوری به خودت اجازه دادی به زن من دست بزنی ح/ر/و/م/ز/ا/د/ههههههههههههه...زنده ات نمیزارمممممممممم!
باتمام وجود مرد رو زیر مشت و لگد گرفت و تا جا داشت مرد رو کتک زد.
متعجب و حیرت زده به جیسونگ خیره بودی،"زن من"اون تورو زن خودش معرفی کرد.یکهو دستت توسط جیسونگ کشیده شد و تورو با اعصبانیت از مهمانی بیرون کشید.با ترس به حرکاتش نگاه میکردی؛در ماشین رو باز کرد و تورو تقریبا به داخل ماشین پرت کرد.با اعصبانیت پشت فرمون نشست و استارت رو زد،با خشم رانندگی میکرد و حتی جرعت اعتراض هم نداشتی.راه 50 دقیقه ای رو در 20 دقیقه طی کرد.با رسیدن به مقصد؛ترمز کرد و پیاده شد، در رو باز کرد و تورو از داخل ماشین،بیرون کشید.
تا پابه فضای داخل گذاشتید،جسمت رو بین فضای دیوار و هیکل خودش زندانی کرد.نفس های داغش با صورتت برخورد میکردن،صورتش رو نزدیک صورتت آورد طوری که حین صحبت لبهاش به لبهات برخورد میکرد.
_منو به جنون کشوندی ا/ت...اینطوری نمیزارم از چنگم فرار کنی!
+هـ...هی چیکار میکنی؟
دستهات رو بالای سرت قفل کرد و بالحنی قاطع لب زد.
_میخوام امشب بهت بفهمونم ا/ت...میخوام بهت بگم که این همه مدت تمام وجودم برای تو فریاد میزد...پس امشب میخوام نیازمو برطرف میکنم...میخوام عشقمو مال خودم کنم!
+جیـ..سونـ...
اما قبل از اتمام جمله ات لبهاش به وحشیانه ترین شکل ممکن،روی لبهات نشستن.با ولع لبهات رو میبوسید؛دستهاش روی انحنای کمرت کشیده شد و بخش های خصوصی بدنت رو لمس کرد.گرچه متعجب بودی اما بالذتی که خارج از کنترل خودت بود همراهیش میکردی؛لبهاش رو عقب کشید و مچ دستت رو گرفت و تورو روی کاناپه پرت کرد.کتش رو به گوشه ی پذیرایی پرت کرد و تماما روی جسمت خیمه زد،سرش رو توی گردنت فرو برد و گاز های ریزی روی گردنت کاشت و موجب تولید ناله های بلندی از سوی تو شد.سرش رو دم گوشت آورد و بالحنی اغواکننده زمزمه کرد.
_امشب میخوام لمس دستهام رو روی تمام نقاط بدنت به جا بزارم...و تو تماما مال من خواهی بود!...خانم هان
و شروع کرد به بوسه های خیس روی گردن و لبهات و تمامی نقاط بدنت رو به بازی گرفت.
_بیشتر از هرچیزی توی دنیا دوست دارم
+اما من عاشقتم
اون شب صدای ناله و فریاد در تمام محوطه ی اطراف طنین انداز شده بود،اما هیچکس متوجه این نبود که این آغاز یک عشق بود نه آغاز یک درد.
+میدونم خیلی چرت شد...ولی به بزرگی خودتون ببخشیننننننننن...نمیفهمم چرا یهو چنین فیکی به سرم زد.....ولی دیگه)
#استری_کیدز
^a few parts^
..(*..وقتی عاشقت میشه و..*)..the last part
خیلی آروم بلند شد و به همراه همتایان خودش به طرف بخش مورد نظر قدم برداشتن.کمی روی میز روبه روت خم شدی و صورتت درهم کشیده شد،نگاهی به نوشیدنی های متنوع روی میز انداختی و بعد نگاهت رو به جمعیت اطراف دادی.که با صدایی که توی گوشت پیچید،نگاهت رو به مرد کنارت دادی.
÷چه خانم زیبایی
لحنش آزاردهنده و بی شرمانه بود،لبخند گشاده ای زد و کنار تو نشست و ادامه داد.
÷میای باهم یکمی بازی کنیم؟
بزاق دهنت رو قورت دادی و یک صندلی عقب رفتی و روی صندلی دیگری جاگیر شدی،نگاهی به اطراف انداختی و به دنبال آثاری از جیسونگ گشتی اما بی فایده بود.که با سخنان مرد مجددا نگاهت از اطراف گرفتی.
÷حاضرم هرچیزی که میخوای روبهت بدم...فقط مال من باشی...چطوره؟...امشب خیلی گرسنمه
+خفه شو...از روی میز من گمشو برو
با حرفت تک خنده ای کرد و بلند شد،نزدیک و نزدیک تر و تو بین فضای صندلی و جسم مرد اسیر شدی.صورتش در چند اینچی صورتت قرار داشت؛دستش رو برای لمست دراز کرد که با خشم دستش رو کنار زدی و بافریاد گفتی.
+به من دست نزن عوضیییییییییییی!
لبخندی زد و بالحنی مرموز لب زد.
÷حواست باشه کوچولو...اینطوری بهت سخت میگیرم
لبهاش رو نزدیک آورد تا لبهات رو دربربگیره که ناگهان جسمش توسط فردی عقب کشیده شد و تقریبا به گوشه ی کلاب پرت شد؛فریاد خشمناکی زد و به سمت مرد حمله ور شد.
_عوضی ه/ر/ز/ههههههههه...چطوری به خودت اجازه دادی به زن من دست بزنی ح/ر/و/م/ز/ا/د/ههههههههههههه...زنده ات نمیزارمممممممممم!
باتمام وجود مرد رو زیر مشت و لگد گرفت و تا جا داشت مرد رو کتک زد.
متعجب و حیرت زده به جیسونگ خیره بودی،"زن من"اون تورو زن خودش معرفی کرد.یکهو دستت توسط جیسونگ کشیده شد و تورو با اعصبانیت از مهمانی بیرون کشید.با ترس به حرکاتش نگاه میکردی؛در ماشین رو باز کرد و تورو تقریبا به داخل ماشین پرت کرد.با اعصبانیت پشت فرمون نشست و استارت رو زد،با خشم رانندگی میکرد و حتی جرعت اعتراض هم نداشتی.راه 50 دقیقه ای رو در 20 دقیقه طی کرد.با رسیدن به مقصد؛ترمز کرد و پیاده شد، در رو باز کرد و تورو از داخل ماشین،بیرون کشید.
تا پابه فضای داخل گذاشتید،جسمت رو بین فضای دیوار و هیکل خودش زندانی کرد.نفس های داغش با صورتت برخورد میکردن،صورتش رو نزدیک صورتت آورد طوری که حین صحبت لبهاش به لبهات برخورد میکرد.
_منو به جنون کشوندی ا/ت...اینطوری نمیزارم از چنگم فرار کنی!
+هـ...هی چیکار میکنی؟
دستهات رو بالای سرت قفل کرد و بالحنی قاطع لب زد.
_میخوام امشب بهت بفهمونم ا/ت...میخوام بهت بگم که این همه مدت تمام وجودم برای تو فریاد میزد...پس امشب میخوام نیازمو برطرف میکنم...میخوام عشقمو مال خودم کنم!
+جیـ..سونـ...
اما قبل از اتمام جمله ات لبهاش به وحشیانه ترین شکل ممکن،روی لبهات نشستن.با ولع لبهات رو میبوسید؛دستهاش روی انحنای کمرت کشیده شد و بخش های خصوصی بدنت رو لمس کرد.گرچه متعجب بودی اما بالذتی که خارج از کنترل خودت بود همراهیش میکردی؛لبهاش رو عقب کشید و مچ دستت رو گرفت و تورو روی کاناپه پرت کرد.کتش رو به گوشه ی پذیرایی پرت کرد و تماما روی جسمت خیمه زد،سرش رو توی گردنت فرو برد و گاز های ریزی روی گردنت کاشت و موجب تولید ناله های بلندی از سوی تو شد.سرش رو دم گوشت آورد و بالحنی اغواکننده زمزمه کرد.
_امشب میخوام لمس دستهام رو روی تمام نقاط بدنت به جا بزارم...و تو تماما مال من خواهی بود!...خانم هان
و شروع کرد به بوسه های خیس روی گردن و لبهات و تمامی نقاط بدنت رو به بازی گرفت.
_بیشتر از هرچیزی توی دنیا دوست دارم
+اما من عاشقتم
اون شب صدای ناله و فریاد در تمام محوطه ی اطراف طنین انداز شده بود،اما هیچکس متوجه این نبود که این آغاز یک عشق بود نه آغاز یک درد.
+میدونم خیلی چرت شد...ولی به بزرگی خودتون ببخشیننننننننن...نمیفهمم چرا یهو چنین فیکی به سرم زد.....ولی دیگه)
- ۱۰.۰k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط